اخبار موسیقی ایران _ فرنوش آبا: آلبوم جديدي كه اخيرا از غلام كويتيپور منتشر شد و ايام عزاداري اما حسين (ع) بهانهي كافي براي رفتن به سراغ اين هنرمند و خوانندهي مردمي بود. سعي كرديم در مصاحبه با ايشان از سكوت 5 سالهشان و همچنين مسائل ديگري مثل تحريفات عزاداري و خاطرات جنگ و ... بپرسيم و ايشان هم با متانت و لطف زياد همراهيمان كردند. شما را به خواندن اين گفتوگو دعوت ميكنيم
شما در مصاحبههاي قبلياي كه داشتيد تاكيد ميكرديد که شما را به عنوان
مداح نشناسیم، مگر با عنوان مداحی مشکلی دارید؟
نه اینطور نیست. مداحی و نوحهخوانی اهل بیت (ع) سعادتی میخواهد که شاید
من ندارم و اگر نوحه خوان باشم این افتخار من است.
حالا شما را خواننده صدا کنیم یا مدیحهسرا؟
قبلا هم بارها گفتهام که من در دورهای سعادت داشتم که حماسهخوان رشادتهای
جوانان این مرز و بوم باشم و برای همین حماسهخوان جنگم. هنوز هم پای این حرفم
ایستادهام. ما حماسهخوان دلیرمردیهایی بودیم که دوباره گفتناش گرچه وظیفهی
ماست ولی الان حرفی کلیشهای می شود. مداح بودن آنقدر مقدس است که امیدوارم این
عنوان در مورد هرکسی هم استفاده نشود. مدتهاست باب شده که خیلیها با ارزشها
بازی میکنند و اسمشان هم مداح اهل بیت (ع) است.
یعنی معتقدید که خیلی از نوحه خوانهای ما در مسیر انحراف قدم برمیدارند؟
بله. متاسفانه اینگونه است.
میتوانید این انحراف را کمی بیشتر توضیح دهید؟
هم در موسیقی و هم در مفهومی که از ائمهی اطهار و مخصوصا واقعهی کربلا
انحرافات زیادی قابل مشاهده است. در مورد موسیقی به شخصه باید بگویم که هیچکس نمیتواند
ادعا کند کارهایی که من در طی اینهمه سال فعالیت خواندهام کپی کار دیگریست.
یعنی حتی یک کار هم نمیتوانید پیدا کنید که ملودی آن، کپی کارهای ایرانی یا خارجی
باشد. ولی متاسفانه امروزه شاهد هستیم که بعضی از مداحها بر روی فلان ملودی که
کلیپهای آنچنانیاش در ماهواره پخش میشود، روضهی امام حسین (ع) میخوانند. به
عنوان نمونه یکبار وقتی در مجلسی بودم که از مقامات بزرگ مذهبی و کشوری هم حضور
داشتند، یکی از روضهخوانها داشت برروی ملودی «آره وای وای، وای وای وای وای»
روضهی حضرت ابالفضل (ع) میخواند. این کارها هم توهین به بزرگان دینیست و هم
توهین به شعور مردم ما. يا خيلي بد است كه روي ملودي مدرسهي موشها نوحه بخوانيم.
اين يعني چي؟ توهين است ديگر. اعتراض من به بد بودن ملودي اينكار كه از ساختههاي
آهنگساز خوب مان آقاي عليقلي نيست، روح عزاداري ربطي به مدرسهي موشها و ملودي
آن ندارد. از طرفي حركات و مناسبتهايي در عزاداري ها رايج شده كه نميدانم از كجا
آمدهو خود نماييهاي من در آوردي كه جز خراب كردن روح عزاداري و يك فرهنگ وارداتي
مهاجم چيزي نيست و هدفي را دنبال ميكند كه دشمنان اسلام ميخواهند.
شاید بهخاطر جذب بیشتر مردم به مراسم سوگواریست که چنین کاری میکنند.
مردم عاشق امام حسین (ع) و ائمه هستند و نیازی به این مدل کارها برای جذب
جوانان نیست. از طرفی چنین کاری نتیجهی عکس میدهد. چون دیدهام که همین مردم هم
بابت این قضایا گلایه دارند. بیشتر از اینها، وقتی تاسف میخورم که میشنوم فلان
نوحهخوان میگوید، تلاش دارم موسیقیهای بهروزی که مورد پسند جوانهاست را در
قالب ذکر اهل بیت (ع) استفاده کنم. یعنی هم یک کار اشتباه را انجام می دهند و هم
به آن میبالند.
اولینبار کی سراغ خواندن آمدید و چه شد که حماسهخوان شدید؟
من قبل از انقلاب هم فعالیت موسیقیایی داشتم. با توجه به علاقهای که به
موسیقی دارم، پیگیر موسیقی روز ایران و دنیا بودم. پینکفلوید، الوی، دیپپارپل و
اوسوبیسا گوش میکردم و چون برادرم هم دستی بر آتش داشت، مرا به این کار ترغیب میکرد.
خاطرم هست کوچک بودم که که داداشم یکبار به من گفت: «اگر میخواهی وارد این حیطه
بشوی حتما اصول و آداب اولیهاش را یاد بگیر.»
دنبال تحصیل موسیقی رفتید؟
نه بهصورت آن چنانی، ولی در پیشاهنگی و خانهی جوانان موسیقی یاد میگرفتم،
آنجا کلاسهای مختلفی بود که موسیقی هم یکی از بخشهایش میشد.
انقلاب و جنگ بین شما و موسیقی فاصله انداخت؟
بله. بههرحال ما آرمانهایی داشتیم که از علایق شخصیمان مهمتر بود و سراغ
آن ها رفتیم. یکی دو سال پیش دو پسر 17-18 ساله را در یکی از میدان های شهر مرا دیدند و شناختند،
یکی از آنها گفت: «آقای کویتیپور، پدرم میگوید شما و آهنگران با صدای تان خیلیها
را به کشتن دادید.» جواب دادم کشته شدن برای خدا و میهن لیاقت میخواهد، قطعا صدای
حاج صادق این قابلیت روحانی را داشت که نیروی دلگرمکننده ای برای جوانان آن روزها
باشد تا از وطن و ناموسشان دفاع کنند ولی کاش من هم این لیاقت را داشتم. متاسفم
که خود من خیلی کم لیاقتتر از دلیرمردان آن روزها بودم. البته خیلیها فکر میکنند
که من فقط در پشت صحنهی جبهه بودم و کارم هم فقط حماسهخوانی بوده، درحالی که
مسئولیت اصلی من آموزش نظامی بود و در کنار اینها به زمزمهی عشق هم میپرداختم.
حالا اگر بگویند با آموزش نظامیات جوانان را به کشتن دادی قبول میکنم.
شما علاقهی خاصی به محمد جهانآرا دارید و همیشه هم از این ناراحتیت که چرا
جهانآراها رفتند و خرمشهر هنوز بعد از گذشت اینهمه سال از جنگ آباد نشده است.
محمد جهانآرا و برادرش از دوستان من بودند. هنوز یکی از بهترین دوستانم
اخوی شهید جهانآراست. پدر شهید جهانآرا هم بارها از مسئولین خواسته است که نگاه
ویژه تری به خونینشهر داشته باشند تا دوباهر خرمشهر شود اما نمی دانم چرا اینقدر
کمکاری میشود.
شما خودتان در روز حملهی عراق به خرمشهر آن جا بودید؟
متاسفانه آنروز من در شهر نبودم و برای مداوای یک بیمار به شیراز رفته
بودیم. در شیراز توی تاکسی بودیم که راننده لهجهی ما را شناخت و گفت خبر دارید که
آبادان و تهران بمباران شدهاند؟ خبر را که شنیدم معالجهی بیمار را رها کردیم و
خودم را به خرمشهر رساندم. از روز سوم جنگ در خرمشهر بودم.
شهر چگونه بود؟
خدا آن روز را برای هیچکس نیاورد. وارد شهری میشوی که خاطرات، زندگی و
آرزوهایت در آنجا سپری شده است و هیچچیزی شبیه به آنچه قبلا بهخاطر داشتی نمیبینی.
البته همیشه میگویم که ما خرمشهری ها 10 سال جنگیدیم نه 8 سال. چون از همان
روزهای اول انقلاب بهخاطر بمبگذاریهای عوامل صدام و منافقین هر روز کشتههای
زیادی را در شهر و بازار و معابر میدادیم. مردم بیدفاع از بین میرفتند و مقدمات
جنگ فراهم میشد. درتاریخ همیشه همینطور بوده و همیشه وقتی انقلابی را تجربه میکنیم
چنین اتفاقاتی برای شهرهای مرزی هر کشوری میافتد. خرمشهر در تاریخ سه بار با خاک
یکسان شده است. به خرمشهر که وارد شدم دیدم شهر خالی از سکنه شده و فقط مردها در
شهر مانده بودند. یعنی همهی زن ها و بچهها به خارج از آن جا انتقال یافته بودند.
شهید جهانآرا کل شهر را مسلح کرده بود و حتی شاید خیلی از افرادی که با انقلاب یا
نظام مخالف بودند برای دفاع از خاک وطن همدل بودند. جهانآرا میگفت الان بحث
کشور، خاک و ایران مطرح است. اگر مردید بسماله... در روزهای دفاع اصلیترین مشکل
ما کمبود سلاح بود. مرحوم جهانآرا هم آدم روشنی بود و از خیانت بنیصدر خبر داشت.
خاطرم هست وقتی دستورهای بیربطی از اهواز یا تهران میرسید پای تلفن علنا به رییسجمهور
وقت توهین میکرد و میگفت که بیخود کرده چنین دستوراتی داده. او از اتفاقات پشت
پرده باخبر بود و برای همین هم مردانه ایستاد تا شهید شد. گاهی فکر میکنم اگر
مردم ما روزی جهانآراها را فراموش کنند روز مرگ این آب و خاک است.
قصد ندارید کاری برای خرمشهر یا جهانآرا بخوانید؟
همیشه این یکی از دغدغههایم بوده و با خیلی از دوستان و دوستان عزیزی که
ترانهسرایان آلبوم «خاموش» بودند هم در این مورد صحبت کردهایم و فکرهایی در سر
داریم. اگر عمری باشد و دوباره آلبومی بدهم حتما وظیفهام را نسبت به خرمشهر و
جهان آرا ادا خواهم کرد.
اگر تئوری شهید باکری را در مورد افراد بعد از جنگ بهخاطر دارید شما خودتان
را جزو کدام دسته میدانید؟
نمیدانم... یکبار دخترم از من سوال کرد که ما چرا نباید خانهای برای خودمان
داشته باشیم و هم چنان به زندگی اجاره ای ادامه دهیم؟ این ها مظلومنمایی نیست ولی
خدا را شاکرم که رنگ عوض نکردهام و اعتقادم را به مال دنیا نفروختهام. حالا اگر
اجرهخانهام سه ماه عقب بیفتد هم خدا کریم است.
ولی خیلیها فکر میکنند که حاج غلام کویتیپور که آلبوم جدیدش هم منتشر شده
و از رادیو و تلویزیون دائما صدایش پخش میشود باید انسان متمولی باشد.
من که 6 سال بود آلبوم نداده بودم. از جایی هم حقوق نمیگیرم. رادیو و
تلویزیون هم که برای خودشان پخش میکنند و چیزی از این به ما نمیرسد. گفتن ندارد
ولی من حتی یک کاغذ پاره ندارم که برای جنگیدنم پرونده شود. آن زمانها یکی از
دوستانم میگفت اینها را ثبت کن چون بعدها به دردت می خورد، ولی من دنبال این
مسائل نبودم. یعنی نه حقوق بگیر دولت و نظام هستم و نه به دنبال اینها بودهام که
از رانت و پارتی استفاده کنم. البته الان هم اگر بخواهم به راحتی میتوانم یک
زندگی خوب برای خانوادهام فراهم کنم، ولی حیف که ما برای چیز دیگری جنگیدیم!
خیلیها هستند که شده بگئیند من اینقدر جنگیدهام و جانبازی دارم و چیزی هم
ندارم، میگویم مگر برای امتیاز جنگیده ای که حالا هم طلبکاری؟
بعد از اينهمه سال سكوت چطور شد كه آلبوم «خاموش» را منتشر كرديد؟
بايد برگرديم به 5-6 سال پيش. من از هيچكدام غريبانهها راضي نيستم و آنها
را آلبوم خودم نميدانم. غريبانه 1 كه هم تست صداي من بود و متاسفانه به بازار داده
شد و هم اينكه جنس صداي من نبود. من به احترام دل پاك مردمان سرزمينم كه با كار
ارتباط برقرار كرده بودند و دوستش داشتند چيز نگفتم. براي من بسيار عجيب بود كه
حالا اگر ميخواستند تست صداها را منتشر كنند، چرا رنگ صدا را عوض كردهاند؟ شايد
خواننده اي فالشي يا ناكوكي جزئي داشته باشد و آن را با امكانات نرمافزار حل كرد،
اما اينكه رنگ و جنس صدا را دستكاري كنيم از كارهاي نامردانه و عجيبي بود كه
متاسفانه صورت گرفت. 5تا از كارهاي غريبانه 1 اتود بود و بايد دوباره خوانده ميشد.
من به حرمت شعور مردم سكوت كردم ولي نميدانستم ادامهي آن منجر ميشود به غريبانه
2 كه نه تنها صداي من نبود بلكه تقليدي دم دست از كارهاي من بود. من به رسم امانت
ملوديها و اتودهايي را در دست تهيهكننده و ناشر آلبوم داشتم كه ايشان آنها را
با همراهي چند نوازنده و آهنگساز تبديل كرده بودند به آلبوم غريبانهي 2. در اين
بين فقط 2 كار با صداي من و آن هم اتود بود و بقيه تقليد صداي من بود. متاسفانه در
هر حيطهاي خيليها هستند كه دنبال منافع مالي هستند و از هرچيزي ميخواهند بدانند
چقدر برايشان باقي ميماند و ميفروشد. در اين راه فقط آن عشق و حس الهيست كه
ناديده گرفته ميشود و شعور و حس هنرمند است كه اهميتي ندارد.
انگار حتي از عكس روي جلد آلبومها هم ناراضي بوديد.
اين يك موضوع كليست و ربطي به آن دو آلبوم ندارد. من معتقدم كه خواننده
نبايد عكس تكي روي جلد داشته باشد و در آلبومها مهم دنيا هم ميبينيم كه كمتر پيش
ميايد عكس خواننده را روي جلد بزنند. اگر يك عكس كلي از همهي عوامل باشد خيلي هم
خوب است، اما با عكس تكي خواننده موافق نيستم. حالا شايد بعضي از خوانندههاي جوان
باشند كه دوست دارند عكسشان روي جلد آلبوم باشد، ولي اين يك سليقهي شخصيست و
سليقهي من اينطوريست كه با عكس موافق نيستم.
چه فرقي بين يك كار خوب با كاريست كه خود توليد كننده راضي نيست ولي با
استقبال مواجه ميشود؟
شايد اين استقبال بهخاطر خود اثر نباشد و عوامل ديگري مثل لطف مردم به
هنرمنده و ... هم در استقبال دخيلند. مهم و اصل آن روح خداييست كه بايد در كار
باشد. دلهايي پاك كه همدل شدهاند تا از نعمتي به اسم هنر كه خدا در ذات بشر
نهاده است استفاده كنند. هدف و غايت خود اوست و ما هرگز مطلق نيستيم. اين كار
درستي نبود كه از حماسهخواني من و زجر و مصيبتي كه در 8ساال دفاع مقدس كشيديم
سوءاستفاده شود و جنس تقلبي را به خورد مردم بدهيم. كاري را عرضه كنيم كه
فاقدحداقل استاندارهاي هنريست و هيچ چيزش سرجا نيست. خدا را شاكرم كه خودم هيچوقت
چشمداشت مالي از كاري نداشتهام و از آن دو آلبوم هم هيچچيزي نگرفتم. غريبانهي 2
كه به بازار عرضه شد خيلي غافلگير شدم. چيزي بود كه من نخوانده بودم اما اسم من
روي آلبوم بود. با اينهمه اگر فقط بحث من و اسم من بود هيچ شكايتي نداشتم ولي
وقتي بحث انقلاب و 8سال دفاع مقدس و كلي ارزش است و به شهدا و ... هم بياحترامي
ميشود مجبور شدم از شركت پخش آلبوم شكايت كنم و آلبوم را هم از بازار جمع كردند.
من از هركدام از ملوديها آن آلبوم كلي خاطره دارم، هكدام من را به شهيدي گره ميزند
و اگر مردم ايران و اهالي جبهه و جنگ هم خاطرهاي داشته باشند كه باعث افتخا من
است، كاري كه شد، بياحترامي به همهي آنهاست. خدا به من حقير عنايت كرد كه كنار نفس
متبرك اين عزيزان نفس بكشم و اگر هم چيزي خواندم روايت تاريخ بود و مظلوميت اين
مرزوبوم. دهها كشور حمله كرده بودند به يك كشور، چه قدرتي بود جز قدرت ايمان و
علاقه به آب و خاكو در راس آن كلام خدا
كه باعث شد آن حماسهها اتفاق بيفتد؟ متاسفانه اين دوستان موازين واصول را به هم
ريختند و فكر نميكنم خاطرهي بد اين دو آلبوم هرگز از ذهنم پاك شود. اين كار
توهين بود به همه، چه آن جانبازي كه غريبانه گوشهي آسايشگاهي لحظات آخر زندگياش
را طي ميكند و چه من روسياهي كه تا دنيا دنياست بدهكار اين آب و خاك و مردم با
اخلاصش هستم.
از آلبوم جديد راضي هستيد؟
حداقل مسكني بود در حد 50 درصد. 50 درصدش هنوز آن احساس و حق مطلب و حق
موسيقي زيبا و شعرهاي زيباييست كه از طرف من پرداخت نشد. عشق من جوان هاست و
خوشحالم كه در اين آلبوم با چند جوان بسيار كاربلد و هنرمند آشنا شدم. با يك آهنگساز
خوب و شاعر خوب و كلي نوازندهي خوب كه همه هم جوانان برومندي بودند همكار بودم.
براي من بسيار ارزشمند بود كه نوازنده اي علاوه بر شاكارش در قطعات، يك قطعه را هم
به عشق اما حسين به صورت رايگان ساز زد و دستمزدي دريافت نكرد. اين ارزش و فرهنگ
ايرانيست كه متاسفانه ميبينم اينروزها رنگ و بوي كمي از آن است. همهي عوامل از
اسپانسر و تهيهكننده گرفته تا صدابردارها زحمت شبانهروزي كشيدند و ممنونم كه
حداقل 50 درصد از اهدافم هست و اميدوارم اگر عمري باشد در آلبوم بعدي به معيار
بهتري هم برسيم. امكان رسيدن به صد كه ميسر نيست چون هيچكدام ما كامل نيستيم و
كامل مطلق خود اوست، اما هدف من رسيدن به 80 از صد است و براي آن هم بايد تلاش
كنيم. اميدوارم در آينده آلبومي منتشر كنم كه لياقت مردم ما و احساس بينظيرشان
است.
با اينهمه هميشه شما مخاطبان خودتان راداريد و از كارهايتان استقبال ميشود.
انشاالله بتوانم امانت دار خوبي براي رسالتي باشم كه جانبازان، شهدا، آزادهها
و باقيماندههاي جنگ بر دوشم گذاشتهاند. چرا اشعار فردوسي جاودانه است؟ چون حماسهاي
ملي و ميهني را روايت ميكند. شهدا هم در عمل اين حماسه را روايت كردند. مادرم با
دل بيسوادياش حرفي به يكي از خواهرهايم زد كه هنوز توي گوش من است. ميگفت: «يك
بار غذا را با بسمالله درست كن و يك بار بدون آن، ببين مزهاش حتما فرق خواهد
كرد.» شهدا همان بسمالله بودند كه نور الهي در جان و حماسهشان بود. تصوير اصلي
ايثار آنها نه چيزيست كه من ميخوانم و نه عكس هايي كه ثبت شدهاند. چيزيست كه
در تصوير كائنات ثبت ميكوبد. در اين ايام محرم حيف است از مصيت زينب نگوييم به جا
طوفان نخوانيم زينب كه: «به دريا رفته ميداند مصيبتهاي زينب را»... هر خانه اي
يك زينب دارد و مادر من هم زينب ما بود كه در 9 سالگي زادواج كرد و وقتي 33 سال
داشت شوهرش را كه 42 ساله بود از دست داد. شد پرستار يتيمها مثل زينب. مادر من
نمونه اي از مادران دلير ايراني و افتخار ميكنم به چنين مادراني كه هم در ايمان و
هم در عمل ادامه روي زينبها بودند.
جوانهاي امروز را که كارهاي شما را هم دوست دارند چطور ميبينيد؟
گفتم كه اينها آبرو ما هستند و انسانهايي برگند با
دلهايي پاك. فقط خواهشي از آن ها دارم كه اگر هرزمان اعتراضي هم به چيزي دارند،
حواسشان به ارزشها باشد و آب در آسياب دشمن نريزند. شهدا ارزشهاي ما هستند و
نگرانم حواس جوانها به اين گنجينهها نباشد. خود من هم شايد زماني از چيزي اعتراض
داشته باشم و انتقاد طبيعت انسان است، اما سختي هايشان را از چشم حماسهسازاني
نبينند كه آب و خاك و آبروي اين سرزمين را خريدند. ما بايد علاوه بر اسطورهها
شهدايمان را هم فراموش نكنيم و هميشه اين را به جوانان هم گوشزد كنيم. از رسانهي
ملي هم گلايه دارم كه وقتي مثلا ميگويد شهد علي مرادي نميگويد كه اين سومين شهيد
خانواده بود. وقتي مي گويد محمد جهانآرا نمي گويد كه محمد يك برادر به اسم علي
داشت كه قبل از انقلاب توسط ساواك كشته شد و يك محسن داشتند كه در درگيريهاي
خرمشهر در اوايل انقلاب از خانه ربوده شد و هرگز به خانه برنگشت و محمد شهيد سوم
آنها بود. از طرفي هم بايد كمك كنيم جوانان مان اهل مطالعه باشند، خود من كتاب
زده هستم ولي هميشه به جوانان توصيه ميكنم بخوانند و بخوانند و بخوانند. بايد
شرايط را هم براي فهميدن و دانستن اين عزيزان فراهم كنيم. خود من خيلي چيزهاي
زندگيام را از دكتر شريعتي و مخصوصا كويرش دارم.
اقای کویتی پور مرد خوب و دوست داشتنی است. اما کاش بیشتر مطالعه کند و از حد و مرز شریعتی ها به کشفیات اصیل تری نایل شود. استاد شجریان نمونه ی خوبی از روشن بینی است.