مروری بر ارتباط مسعود کیمیایی و موسیقی با نگاهی به موسیقی فیلم آخرش
1-یه مرد بود یه مرد...
2-چون باهم رفیقیم!
اخبار موسیفی ایران_میثم یوسفی:حتی اگر از بین همهی
فیلمهایش بیشتر از 3-4 تا را دوست نداشته باشم باز هم مسعود کیمیایی به اندازهی
همهی فیلمهایش، رفاقتهایش، زخمهایش و اسمش بزرگ است. کیمیایی موسیقی را خوب میشناسد
اما این شناخت بیشتر حسیست تا علمی و برای همین است که شاید گاهی موسیقی بنجل هم
به اسم موسیقی خوب به او و فیلمهایش قالب شده است
کیمیایی گنده است و برای همین مثل بازیگرهای فیلمش یا دستیارهایش
دوست دارد آهنگسازهای جوان را هم گنده کند و برای همین است که از اسفندیار
منفردزاده گرفته تا مجید انتظامی، کارن همایونفر، بهرام سعیدی، فرزین قرهگزلو و
بابک امینی اولین موسیقی فیلمشان را با کیمیایی تجربه میکنند. حالا در این بین
گاهی افرادی هم بودهاند که بزرگ بودند و بعد با کیمیایی همراه و همکار شدند، گرچه
دلیل این هم چیزی جز رفاقت نبوده است؛ بابک بیات و انوشیروان روحانی از این دستاند
و گیتی پاشایی هم که برای «گروهبان» و چند فیلم دیگر کیمیایی موسیقی ساخته است
همسر این کارگردان بود و تنها تجربههای موسیقی فیلمش هم در فیلمهای کیمیایی.
2- «...اینطوری بود که ما
آمدیم فیلم بسازیم، قرار شد که شانزده بسازیم و بیاریم روی 35. رفیقی داشتیم به
اسم احمد مغازهای که قرار شد در آن تقسیمبندی اول که پانزده شانزده سالمان بود
تهیهکننده باشد، برای اینکه احمد استعدادش در درس خواندن و ورزش بود. اسفند هم
چون ساز میزد گفتیم موسیقی درست کن. حالا خیلیها ساز میزدند اما او نابغه بود،
چون با هم رفیق بودیم قرار بود که نابغه باشد...» دنیای کیمیایی همین است. دایرهای
دارد دور خودش که هرکسی داخل آن باشد قرار است نابغه شود! حالا اگر واقعا کسی که
استعداد داشته باشد دورو بر کیمیایی پیدا شد میشود اسفندیار منفردزاده و اگر نه
که یکی دو تا فیلم با او کار خواهد کرد و اگر کلاهبرداری فرهنگی بلد نباشد فید میشود.
3- مسعود کیمیایی در فرهنگ و
هنر این کشور یک جریان است، جریانی که از آیدین آغداشلو و احمدرضا احمدی گرفته تا
فرهاد مهراد را کنار اسم خودش دارد و روی آن ها تاثیرگذاشته یا تاثیر گرفته که ته
این جریان دوباره خودش بوده است: مسعود کیمیایی. فرهاد مهراد اگر خواننده میشود و
به زعم بسیاری مهمترین و بزرگترین خوانندهی تاریخ موسیقی پاپ ما، پس موسیقی
ایران باید از کیمیایی و منفردزاده تشکر کند که فرهاد را از کافه کوچینی بیرون
آوردند تا بهجای ترانههای ریچارلز، «با صدای بیصدا» بخواند. ترانهی ایران
مدیون کیمیاییست که ترانهی بیوزن پیشروی متفاوتی مثل همین ترانه را به مدد
سینمایش ماندگار حافظهها کرد و به شهیار قنبری هم جرات این تجربه را داد. موسیقی
ایران مدیون مسعود کیمیایی و بابک بیات است که مانی رهنما دارد، اگر زمزمه میکنیم
«با کوچه آواز رفتن نیست». حالا اگر مانی رهنما که بدون شک از بهترین خوانندههای
بعد از انقلاب هست جز سابقهی همکاری در فیلمهای کیمیایی نتوانست با مردم نزدیکی
کند و روزبهروز هم با تصمیمهای اشتباهش از مردم دورتر شد قصهی دیگریست. کسی که
قرار بود جایگزین فرهاد در خاطرهها باشد و بهجای خودش هم نرسید. موسیقی و ترانهی
ایران مدیون کیمیاییست اگر همین چند سال پیش توانستیم روی پردهی سینما ببینیم و
بشنویم که: «وقتی همه بادبادکا، بندهی حزب باد شدن، عربدههای مرده باد، یکشبه
زنده باد شدن». گرچه رضا یزدانی و یغما گلرویی قبل تر از آشنایی با کیمیاییکار حرفهای موسیقی کرده بودند، اما قطعا بعد
از کیمیایی بود که شناختهشدهتر شد و بهقول رضا یزدانی «شانس آوردم که در این
بازار موسیقی من یکی به کیمیایی چسبیدم.»
4- کیمیایی بعد از انقلاب هیچوقت
کیمیایی «قیصر»، «غزل» و «گوزنها» نشد. کیمیایی که همهی زندگیاش رفاقتی ورق
خورده وقتی دیگر اسفندش را نداشت یعنی قسمت زیادی از او و خاطرات و هنرش رفته بود.
برای همین است که هرکسی خواست منفردزاده باشد حتی یک خط ملودی او هم نشد و هرکس
آمد چیزی غیر از منفردزاده باشد کیمیایی نگذاشت. برای همین است که موسیقیای که
پیمان یزدانیان به اسم موسیقی فیلم «سربازهای جمعه» منتشر کرد زمین تا آسمان
متفاوتتر از آنچیزیست که روی فیلم دیدیم و حال سردردش را بردیم و حالا توی
آلبوم خیلی خیلی زیاد با این موسیقی حال میکنیم. برای همین است که حتی «مرسدس»
بابک بیات هم منفردزادهای صدا میدهد که خوب است. برای همین است که مانی رهنما و
رضا یزدانی هیچوقت فرهاد نخواهند شد و ...
5- تقریبا هر آهنگسازی که با
کیمیایی کار کرده از یک چیز مشترک گلایه دارد: اینکه کیمیایی موسیقیهایی که برای
تکتک صحنهها ساخته شده است را یکجورهایی نابود میکند. موسیقی صحنهها را جابهجا
میکند یا کم و زیاد میکند و حتی گاهی صدای یک ساز را در تدوین میبندد و موسیقی
چیز دیگری میشود. شاید برای همین است که فردین خلعتبری میگفت میخواهد برای
«محاکمه در خیابان» یک سری موسیقی کلی سازد و بدهد دست کیمیایی که هرکاری میخواهد
بکند و دیگر دغدغهی جابهجایی موسیقیهایش را نداشته باشد، اتفاقی که هرگز نیفتاد
و کیمیایی در فیلم آخری هم مثل «رییس» سراغ آهنگساز جوانی رفت که خودش معرفیاش
کرده بود؛ فرزین قرهگزلو. تیتراژ آغازین «رییس» بود که خیلیها را غافلگیر کرد،
عنوانبندی متفاوت و موسیقی عجیبی که روی تصویر بود همه را امیدوار کرده بود که
کیمیایی بعد از تجربههای ناموفق موسیقی فیلمش در «سربازهای جمعه» و «حکم» اینبار
آنکسی که میخواسته را پیدا کرده است. اما فیلم که شروع شد دیدیم اینبار همه چیز
بدتر است. نه «رییس» را میشد مثل «حکم» به عنوان یک فیلم سالم برای یک یا چندبار
تحمل کرد و نه آن اتفاق تیتراژ در بقیهی قسمتهای فیلم تکرار شد. علاوه بر کمتجربگی
قرهگزلو در کار ساخت موسیقی فیلم، همان جابهجاییها باعث شده بود که اتفاقات
کوچک اما خوبی که در بعضی جاهای موسیقی افتاده بود به یک فرآیند تهوعآور تبدیل
شود و جز سردرد و اغتشاش دیداری شنیداری چیزی از «رییس» عایدمان نشود. مهمتر از
این ها کارکرد عجیبیست که خواننده در سه فیلم بعد از انقلاب کیمیایی داشته است: «اعتراض»،
«حکم» و «رییس». در هرسه مورد قسمتهایی هست که خواننده هم در داخل فیلم در صحنهی
مهمانی یا کافه رستورانی حاضر است و ترانهای را زمزمه میکند، اما تقریبا در همهی
این حضورها آنقدر سکانسهای ضعیفی پدید آمده که جز تمسخر و لودگی چیزی عاید فیلم
نشده است. من هر سه فیلم را در سالن سینما دیدم و در هرسه مورد این اتفاق برایم
سوال بود، که کیمیایی چگونه از خواننده چنان استفادهای میکند که با ورودش به
کادر تصویر همه زیرخنده میزنند؟
6- موسیقی «محاکمه در خیابان»
هم ادامهی طبیعی همهی چیزهاییست که از کیمیایی گفتیم و بهخاطر داریم. با این
تفاوت که اینبار از حضور خواننده داخل فیلم خبری نیست و از خندههای ما هم خبری
نیست. فیلم منسجمتر و قابل تحملتر از آثار اخیر کیمیاییست و موسیقیاش هم به
همین دلیل منسجم تر از سه، چهار فیلم اخیرش است. گذشته از این چون کیمیایی دوست
داشته در این فیلم به دههی چهل و پنجاه بازگردد و ماهیت اصلی فیلمش هم جز تایید
خود کیمیایی و نسل کیمیایی نیست، موسیقی آن هم دههی پنجاهی صدا میدهد. من از قرهگزلو
سه موسیقی فیلم شنیدهام؛ «رییس»، «در شهر خبری نیست، هست» و «محاکمه در خیابان».
بهنظرم میرسد لحظات و اتفاقات خوشآیند کوچکی در کارهایش بوده و از طرفی چون
دانشآموختهی موسیقی از سوئد است انتظارم از موسیقیهایش فقط یک فرآیند حسی
تصویری نیست و دنبال هارمونی تصویر و موسیقی در کارهایش هم بودهام که جز در «در
شهر خبری نیست، هست» به این هارمونی نزدیک نشده بود. مسئلهی جالب اینجاست که در
«در شهر خبری نیست، هست» موسیقی خاصی برای فیلم ساخته نشده بود و بیشتر انتخاب
موسیقی و بازسازی آن و فضاسازی با آن برای تصاویر بود، اما رسالت موسیقی فیلم در
آن بسیار بهتر از دو فیلم دیگر رعایت شده بود. دلیل این موضوع را خود کیمیایی و
همان بزرگ بودنش میدانم که آدمهای کوچتر دوروبرش را تبدیل به زیرمجموعهای از
تفکرات خودش میکند و اجازهی فکر و خلاقیت مستقل را از آنها میگیرد. برای همین
است که منتظرم این آهنگساز جوان با کارگردان و سینمای دیگری هم گره بخورد و بهتر
بتوانم در مورد موسیقی و موسیقی فیلمش نظر بدهم، گرچه همانطور که اشاره کردم
امیدم به شنیدن کاری خوب بیشتر از شنیدن یک کار ضعیف است.
7- به هر حال کیمیایی کیمیاییست، حتی اگر با مانی رهنما ما
را بخنداند، «وقتی تو نباشی من به من مشکوکم» را به ما هدیه خواهد داد. تا وقتی
کیمیایی هست و فیلم میسازد باید منتظر پدیدههای جدیدی در سینما و موسیقی باشیم
که به کمک او معرفی می شوند، هرچند شاید دیگر انتظار شاهکاری از کیمیایی را نداریم
اما چون همین معرفی استعدادهای جدید هم خودش غنیمتیست. مخصوصا که « چون با هم
رفیقیم قرار است که نابغه باشد...